❤!!!!!!"خلوت تنهایی"!!!!!!!❤
جایی که من هستم همه شادنننننننننن...
پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ای با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم آه می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس داد مشت می کوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم من هم آوازم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند از شما خفته ی چند چه کسی می آید با من فریاد کند ؟ ماه من ! برایم پلک بزن هنوز هم ..... به امید چشمک هایت.... نیمه شب ها... نگاهت میکنم... دو تا ادم برفی دو طرف رود خونه عاشق هم شدن. اونا از عشق هم آب شدن که شاید یه جایی وسط رود خونه به هم برسن به جستجوی تو به جستجوی تو ســــــــــــلااااااااااااام... سال پیش یه همچیــــــــــــن موقع هایـــــــی بود که این وبو زدم.......اخه یادش بخیر.... درست میشه یــــــک سال یه وب مینـــــــویسم... اول هـــــــــیچی بلــــــــــدنبودم..واین وبو زدم که یادبگیرم چون یـــــــه وب باید میزدم برای تحقیقاتم برای مدرسم....همین که این وبو زدم دیگه نتونستم پاکش کنمو شـــــــــــروع کردم به نوشتن..... شدم یه وب نویس...... کلی دوست پیداکردمو کلی هم چیزای قشنگ یادگرفتم.... کلی خاطرات خوبو بد دارم ازاین وبم.... وای که چه قدرزود گذشت...چند وقت پیش این وبو پاک کردم چون خسته شده بودم ولی یه نفرلطف کرد واین وبو دوباره ساخت ونگه داشت چون میدونست امکان داره پشیمون بشم..یه نوع کمک باحال کرد بهم..... البته تنبیهم شدم چون یه مدت رمزشو بهم نداد.. امروز دوباره این وبو راه میندازم درست روزی که سال پیش راش انداختم...البته این دفعه فرق داره چون هیچ کدوم ازنوشته ها مـــــــــــــاله من نیستش..یه وب دیـــــــــــگم دارم که تو اون خاطراتمو مینویسم ودرکل نوشته های خودمه که خواستید بهتون ادرسشومیدم... امیدوارم ازوبم خوشـــــــتون بیاد وازاون هــــــایی که و این مدت بازم باوفایـــــــــــی کردنو بهم سرزدن تشکرمیکنم.... همتـــــــونو دوست دارمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لبخـــــــندیادتون نره!!! راستی هروقت سرزدی بهت سرمیزنم...عادت ندارم بیام بگم اپم اپم......پس سربزنی چی؟؟؟؟سرزدم..... این جا بحث نمیکنم و باکســــــــی هم دوست نمیشم....شـــــــــماره ببینم دیگه هرچی شد تقصیره خوده فردیه که شــــــمارشو داده...توهین ممنوع... به هـــــــم احترام بزارید... نظرخصوصی تاحدامکان نزارید.. لینک هم میکنم...فقط اول منو بلینکید بعد خبربدید... ۱۳۹۰/۷/۷ تقویم را نگاه میکنم امروز دست نیافتنی میشوم روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و … با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد … دارد یاد می گیرد کم کم حرف گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! … کمتر سادگی کند! حواسش بماند که … اینجا مدینه ی فاضله نیست ! دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد ! می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! …
مشت می کوبم بر در
خُدا رو اگه بــاور داشتهــ باشی
زیر ِ" بــاورت" یه نقطه میگذاره و میشهــ

دور نرو
بیا کنار دلم
من غیر از اینها که مینویسم
نوازش هم بلدم....


بر درگاه کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف.
در معبر بادها میگریم
در چارراه فصول،
در چارچوب شکستهی پنجرهای
که آسمان ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که دیگه ازاین کارانکنم...والبته الان ازش تشکرمیکنم بابت این کارش...![]()
یک روز ، روز خداست
یک روز، روز جشن تحویل سال است ،
یک روز ، روز من است
امروز برای من است
میدانی
هرسال
پاییز که می آید
مهرماه که به نیمه میرسد
یادآورم میشود
که چقدر بزرگ شدم
من از روزهایی که دخترکی بازیگوش بودم جدا میشوم
و نشاط و شور عالم کودکی را در وجود تنها فرزندم به نظاره مینشینم
این روزها
بطور ملموسی
پر از بغضم و خاموش
دلخور نیستم ، غمگین نیستم
اما مثل همیشه هم نیستم
برای همه آنانی که در انتظار این روز و خوش امد گویی به من بودند
شرمنده هم شما
اما امروز میخواهم فقط برای خودم باشم
| LeiLa-DiYaKo |


























